در سوگ وطن مجموعه شعری حوادث خونین کشور
۳۹۹ سروده · ۱۰۸۶ مصرع شامل «وطن»
مرتب‌سازی: مرتبط‌ترین ترتیب کتاب نام شاعر
بابا بیا! که اهل جفا ساخت کار من گرگان هموطن همه دور و کنار من از بسکه سنگ و چوب و لگد، بر سرم زدند مغزم خمیر گشت و اجل...
«فریاد فرخنده» — محترم پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
جلد اول · صفحهٔ ۸۲۵
بنگر که وطن باز گروگان شده امروز ملت همگی جمله پریشان شده امروز از بسکه تباهی نفاق است سراسر مردم ازین ملک گریزان شده امروز یک بار دیگر بین که...
«خاک خراسان» — محترم نوری
جلد اول · صفحهٔ ۱۰۰۷
ای وطن! همرنگ گلشن یا چمن میسازمت یا چو گلزار جهان یا که ختن میسازمت پیکرت هرچند صدها پاره از دست عدوست غم مخور اى میهنم! به از کهن میسازمت...
«بهشت ارزو» — محترم نجم الدین شاعف
جلد اول · صفحهٔ ۱۰۷۱
گوش کن ای جان من!، تا این سخن یادت نره قصهء تاریخ این خاک کهن یادت نره داستان رادمردان وطن یادت نره در کنار بصیرت، کپهاى من یادت نره گرچه...
«یادت نره» — محترم استاد محمد یوسف کهزاد
جلد اول · صفحهٔ ۵۰۶
وطندار عزیزم پاکش زیبا مبارکباد! بدالر ها خریدى قیمت بالا مبارکباد! یکى هم نو خریدى لندکروزر را مبارکباد! دوسه تعمیر بشنیدم، گرفتى، هم بلا کردى نگفتى از کجا کردى؟ تو...
«نگفتى از کجا کردى؟»
جلد اول · صفحهٔ ۸۶۷
در کنج غربت ایوطن، اى اشیان من! هرلحظه یادت افگند اتش بجان من امروز یاد تلخ ترین لحظه هاى تو در خاطرم عزیز بود همچو جان من من نغمه خوان...
«به یاد میهن!» — محترم محمد آصف فکرت
جلد اول · صفحهٔ ۹۹۶
...گر چه نیم ، نیک روشن است چون افتاب ، گوهر هفت اسمان مرا اوارگی ز خاک وطن چون مرا نکشت شاید که دور سازد از اوارگان مرا من چشم...
«مناجات» — مرحوم عبدالرحمن پژواک
جلد اول · صفحهٔ ۱۲
...چو خاکسترم نه ان جانبخش افتاب است مرا نه ان سایهء سرو بود بر سرم زلالی از ان چشمه سار وطن روان میفزودی به هر ساغرم چسان وارهم من از...
«مرغ اواره» — محترم ولید صاعد
جلد اول · صفحهٔ ۲۷
...زار زار شهیدان ظلم فرنگیم ما بخون وطن لاله رنگیم ما ازین صوت محزون ، ازین خوش بیان بگرداب غم غوطه خوردم روان ز خود بی خبر بودم از جوش...
«شهیدان ظلم و استثمار» — مرحوم محمود طرزی
جلد اول · صفحهٔ ۳۰
...غیرت تو بود مادر وطن خوش داده ئی به درس وفا امتحان خود پاک و صفا نگاه بکن همچو پیکرت توپ و تفنگ و خنجر و تیغ و سنان خود...
«به قشون باشکوه افغان» — مرحوم میر غلام حضرت کابلی شایق جمال
جلد اول · صفحهٔ ۴۶
...از خون طفلکان وطن شد حنای من یارب! بکن قبول تو امشب دعا ی من اواره گشته مردم افغان زمین به دهر چیزی به ده و قریه ، چیزی میان...
«دعای یتیم» — محترم محمد آصف شباب
جلد اول · صفحهٔ ۵۶
...قلب شرق در اقلیم تن عزادار است دگر به اتش غمهای ما مزن اتش که اب و خاک و هوای وطن عزادار است ماخذ : مجله وطن سال 1378 شمسی...
«درفش سبز» — محترم حیدری وجودی
جلد اول · صفحهٔ ۷۴
دیشب به یاد کابل زیبا گریستم چون شمع عاشقانه سراپا گریستم دیگر نمانده حوصلهء گفتگو به من بر خود پرست مردم دنیا گریستم دیشب دلم بیاد وطن نوحه سر نمود...
«کابل زیبا» — محترم محمد کریم شیون
جلد اول · صفحهٔ ۷۷
...بی نام وطن هستی من نقطهء صفر است قربان وطن ، هستی و نام و نسب من در مردمک دیده جز چهرهء تو نبود تصویر تو انگیزهء شعر و ادب...
«اواره» — محترم علیشاه حکیمی
جلد اول · صفحهٔ ۱۰۷
ای تشنگان وادی حیرت بپا شوید! غیرت کنید بهر وطن یکصدا شوید دشمن خوش است هر چه پراگنده تر شویم تخم نفاق کاشت که از هم جدا شوید صد پیچ...
«بسوی خدا (ج)» — محترم محمد یونس قلندر زاده
جلد اول · صفحهٔ ۱۳۲
...که شاخ خشک سامانی ندارد غریو رعد او این نکته سر داد که برقش نور رخشانی ندارد چسان موزون براید ناله ما زمین دل نیستانی ندارد ز فردوس وطن اواره...
«بهار بی گلستان»
جلد اول · صفحهٔ ۱۳۳
دوش دیدم مادر بیچاره یی دردمندی از وطن اواره یی دشتها را طی نموده روزها زاد راهش اشکها و سوز ها در جوار شهر کابل خانه اش قلعهء غیبی بود...
«جنایات روس و نوکرانش» — مرحوم استاد خلیل الله خلیلی
جلد اول · صفحهٔ ۱۵۶
عید است بیا که عزم مردانه کنیم یاد وطن و گلشن و کاشانه کنیم عید است بیا که مونس و یار شویم تا کى دل و جان فداى بیگانه کنیم...
«بیا عید است» — محترم محمد نعیم جوهر
جلد اول · صفحهٔ ۱۷۴
یاران! بحال ملت نالان گریستم بر قتل عام جمله جوانان گریستم بر چشم اشکبار تو ای مادر وطن! بر خواهر غمین و پریشان گریستم بر قلب داغدار پدر از غم...
«گریستم» — بانو جلیله سلیمی
جلد اول · صفحهٔ ۱۹۳
کشور افغان شده ، سخت پریشان دریغ گشته زمین و وطن ، بى بر و ویران دریغ دشمن و خصم دیار ، امده بس بیشمار ساخته بر قتل ما ،...
«دریغ»
جلد اول · صفحهٔ ۲۳۳
نتایج بیشتر
تعداد بازدیدکنندگان: …
فیسبوک