در سوگ وطن مجموعه شعری حوادث خونین کشور
۳۹۹ سروده · ۱۰۸۶ مصرع شامل «وطن»
مرتب‌سازی: مرتبط‌ترین ترتیب کتاب نام شاعر
ایوطن! با قلب خون الود خندانى هنوز اختر تابندهء افاق و کیهانى هنوز توسن تاریخ را از منجلاب لحظه ها تا به اوج معبد خورشید میرانى هنوز در سپهر ذهن...
«پاسداران عفت تاریخ» — محترم رامین فرارون
جلد اول · صفحهٔ ۶۶۱
این ملت مظلوم که رنجید ز چپ و راست اهل وطن ماست این قصهء ماتم که چون نقل زبانهاست درد کهن ماست این خامه که بنوشت ز احوال دل ماست...
«دزد کفن ماست» — محترم عمر صبور
جلد اول · صفحهٔ ۷۵۴
تا کى از جور و ستم شکوه و فریاد کنید سعى برهم زدن منشا بیداد کنید دست ما دامن تان باد جوانان وطن! که ازین ذلت و خوارى همه ازاد...
«دستهء شیاد» — مرحوم کریم نزیهی جلوه
جلد اول · صفحهٔ ۸۱۹
این بزرگان چقدر مى لافند اسمان را به زمین مى بافند هى بگویند: کرامات کنیم این وطن را چو " امارات" کنیم ما که باشیم وطن پاریس است اولین دشمن...
«لافوک ها» — محترم یحیی جواهری
جلد اول · صفحهٔ ۹۱۱
...خویشى و سخن اشنا نماند الوده شد هواى وطن با غبار جنگ بهر هواى صاف و معطر فضا نماند در گلستان و باغ و چمن سوگ شد بپا ان عطر...
«خدشهء احساس» — محترم عبدالغفور امینی
جلد اول · صفحهٔ ۹۱۷
...پیرو شوقى، به رقاصان تو همذوقى ترقى را ندانى از وطن خواهان نمى شرمى؟ نه قسمت از هنر دارى، نه دانشمند بیدارى نه اندر کیسه زر دارى ز زرداران نمى...
«نمى شرمى؟» — مرحوم قاضی ضیأالدین ضیأ
جلد اول · صفحهٔ ۹۲۴
...از درد و سوز دوزخ و محشر هراس نیست هر روز در وطن به خدا روز محشر است صد کربلا به ماتم میهن نمى رسد اینجا قتلگاهء همه اهل کشور...
«کابل در خون شناور» — محترم رسول پویان
جلد اول · صفحهٔ ۹۴۶
وطن! فردوس دنیایم تو هستی فضای سبز رویایم تو هستی فروغ صبح دیروزم تو بودی چراغ شام فردایم تو هستی شدم اواره گرد کوچه هایت منم مجنون و لیلایم تو...
«فردوس دنیا» — محترم عبدالله حامد تاتار
جلد اول · صفحهٔ ۹۸۷
...خشک و تر اند همش بى مروت، همش بدگهر اند ز بیگانه برباد کاشانه است خبردار! بیگانه، بیگانه است مده پاى بیگانه را ره بخاک رهء دشمنان وطن را مپاک...
«خبر دار !» — مرحوم قهار عاصی
جلد اول · صفحهٔ ۱۰۲۲
دست ناپاک اجانب شکند زیر تبر ساقه و نخل وطن را چو بکرد زیر و زبر نوجوانان وطن مایه و سرمایهء ماست کور دلان تیر خورند، کور شود چشم و...
«خونین کفنان» — محترم محمد ابراهیم زرغون
جلد اول · صفحهٔ ۱۱۲۹
...شده الفت و مهر صدق را حبس به زندان ریا میبینم اشک یخ بستهء رخسار یتیمان وطن شبنمى خاک نشینى همه جا میبینم به تباه کردن این قوم نفس قطره...
«سور اسرافیل» — محترم محب فرشید ورد
جلد اول · صفحهٔ ۱۱۴۸
یاران نفاق و کینه براى خدا بس است باهم بکار بردن مکر و دغا بس است برباد شد وطن ز دورویى و بد دلى اکنون دوباره این همه روى و...
«اغماض از سوابق چرکین» — محترم محمد طاهر هاتف
جلد اول · صفحهٔ ۱۱۷۵
...اکبر است اینجا به جویبار وطن خون جاری است اینجا نفاق و تفرقه یک فعل ساری است اینجا بهار رنگ خزانی گرفته است گرگ درنده شغل شبانی گرفته است اینجا...
«شقاوت» — محترم عبدالحکیم حسنیار
جلد اول · صفحهٔ ۱۲۳۲
...جنوب وطن خراب مردم بطرح و نقشهء دشمن فداى جنگ گاهى بهانه طالب و یکروز داعش است کذب و دروغ جمله بود ادعاى جنگ از حد گذشت دامنهء جور و...
«بلاى جنگ» — محترم رسول پویان
جلد اول · صفحهٔ ۱۲۸۰
...(سر) غتمغتول است یک تن نکند فکر پریشانى ملت کور و کر و بینا و چغر غتمغتول است نى فکر وطن برسر کس، نى غم مردم با درد وطن درد...
«غتمغتول» — محترم حسن ناصح
جلد اول · صفحهٔ ۱۲۸۶
...در ان خانه جز بوى باروت و تن لرزان یتیمان! نقش بست این حادثهء ننگین در یک فصل تاریخ حسرتبار وطن، یادگار هجوم کوردلان بر مردم ازاده و داغدار وطن!...
«نداى بیوه زن یتیمدار» — محترم پوهاند داکتر عبدالواسع لطیفی
جلد اول · صفحهٔ ۱۳۰۴
...انجا برابر ز مزدوران بی ازرم دوران بیا ! ای نوجوان هنگامه بستان درین جا دشمن مغرور تا کی؟ وطن در سلطۀ مزدور تا کی ؟ بیا! همچون علاء الدین...
«مزدوران بى ازرم» — محترم استاد فضل الحق فضل
جلد اول · صفحهٔ ۱۳۱۵
دوستانم! قصهء درد وطن گویید مرا قصه از جور و جفاى اهریمن گویید مرا مادرم در ماتم یاران نشسته اى دریغ! داغ دل را از دل هر مرد و زن...
«جامهء گلگون» — بانو ضیاگل سلطانی
جلد اول · صفحهٔ ۱۳۲۶
...دیگر مخوان مرا جایى که دل بخون بنشیند چرا روم باشم به پیش مام وطن تا ابد خجل گر یکقدم کناره ز راهء وفا روم گریم بحال خود که پى...
«خیل حادثات» — محترم وحید ادا
جلد اول · صفحهٔ ۱۳۳۵
...قیامت می بود یک کس از وضع وطن شاکی و ناراض نبود اگر حکام به یک عدل و عدالت می بود به محیطی که در ان شکر خدا کم رنگ...
«شوق عبادت» — محترم حمیدالله کامگار
جلد اول · صفحهٔ ۱۳۴۴
نتایج بیشتر
تعداد بازدیدکنندگان: …
فیسبوک